ویلیام شکسپیر _خلاصه آثار
ویلیام شکسپیر – قرن 16- انگلستان
شهرت شکسپیر به عنوان شاعر، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه نویس منحصر به فرد است
نمایشهای ابتدایی شکسپیر شامل : هنری چهارم، تیتوس آندرونیکس، رویای شبی در نیمهٔ تابستان، بازرگان ونیز و ریچار دوم میشود که همگی در میانه و اواخر دهه ۱۵۹۰ تاریخ گزاری شدهاند.
همینطور بعضی از تراژدیهای مشهور او که در اوایل دهه ۱۶۰۰ گفته شدهاند شامل : اتللو، شاه لیر ومكبث میشود. در حدود سال ۱۶۱۰ شکسپیر به استراتفورد برای استراحت بر میگردد و با وجود آن به نوشتن ادامه میدهد که دورهٔ رمان و کمدی-استراتژی او به حساب میآید مانند: طوفان، هنری هشتم، سیمبلاین و داستان زمستان. درمورد غزلیات او میتوان گفت که نخستین بار در سال ۱۶۰۹ به چاب رسیدند.
ویلیام شکسپیر به تاریخ ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ میلادی درگذشت
مهمترین آثار : اتللو - مكبث - هملت - ژوليوس سزار - رومئو و ژوليت -تاجر ونيزي - شاه لير - روياي شب نيمه تابستان -كمدي اشتباهات -هياهوي بسيار براي هيچ -رام كردن زن سركش
خلاصه نمايشنامه هملت
هملت شاهزاده دانماركي پس ا ز سفر به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی گردد تا در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیدهاست. کسی از چگونگی و علل قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی یابد که مادر و عمویش با یکدیگر پیمان زناشوئی بسته و هم بستر شدهاند. وسوسهها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز میشود که شاه مقتول به شکل روح به سراغ او میآید. روح بازگو میکند که چگونه به دست برادر به قتل رسیدهاست و از هملت میخواهد که انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند. در طی این ماجرا او باز مییابد که پدر معشوقهاش، اوفليا در قتل پدرش دست داشته است. اوفلیا از نقشههای هملت آگاه میشود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون شده و خود را در رودخانهای غرق میکند. هملت بالاخره انتقام پدرش را از عمویش میگیرد و در پایان نمایشنامه هر دو کشته میشوند.
خلاصه نمايشنامه مكبث
تراژدی مکبث شرح زندگی پر حادثهٔ سرداری به نام مکبث است. دنکن پادشاه اسکاتلند ، برای تقدیر از سردار پیروز(مکبث)، به قصر او وارد میشود تا شب را نیز در کاخ او سر کند. مکبث با وسوسهای همسرش لیدی مكبث ، و بر اثر تلقین جادوگران و وسوسهٔ نفس، پادشاه مهمان را در خواب به قتل میرساند با كشتن پادشاه حوادث بسياري براي رخ ميدهد و مكبث مجبور به كشتار بي رحمانه مي شود اما در انتها خود نيز كشته مي شود.
خلاصه نمايشنامه اتللو
اتللو با دسیسهها و توطئههایی که زیردستش ياگو بعلت حسادت ،به همسر خود دزدمونا شک میکند و بدون اینکه این ماجرا را با زن در میان بگذارد بیرحمانه او را میکشد و بعد از کشتن او به بیگناهی همسر وفادارش پیمیبرد که بسیار دیر است و خود را نیز میکشد.
خلاصه نمايشنامه رومئو و ژوليت
رومئو و ژولیت دختر و پسر جوانیاند که خانوادههای آنان با یکدیگر دشمنی دیرینه دارند و از اینرو اجازه نمیدهند آنها با هم ازدواج کنند. وقایع داستان در دو شهر 'ورونا 'و 'مانتوا 'در ایتالیا روی میدهد و خود نمایشنامه مرکب از دو داستان جداگانه است .یکی داستان دو دلداده یعنی 'رومئو 'و 'ژولیت' و دیگری داستان دوخانواده از اشراف یعنی 'مونتاگو 'و 'کاپولت 'که با یک دیگر اختلاف داشته و دامنه آن به اطرافیان و خدمتکاران آنها هم کشانده میشود. آنها نمیتوانند بههم برسند و پس از تنها شب مشترک عشق ورزی متوسل به حيله اي مي شوند.ژوليت داروي بيهوش كننده مي خورد و رومئو بي خبر از ماجرا فكر مي كند كه معشوقه اش مرده پس او نيز اقدام به خود كشي مي كند . وقتي ژوليت از خواب بر مي خيزد واثر دارويي بيهوشي از بين مي رود با ديدن مرگ رومئو خود را مي كشد. با مرگ این دو ,سران دو خانواده دشمنی را کنار میگذراند و با یک دیگر آشتی میکنند
رؤیای شب نیمه تابستان
تسوس، دوک آتن، قرار است ماه آینده، چله تابستان؛ شبی که ماه به صورت قرص کامل در میآید با هیپولیتا ازدواج کند. بنابراین تسوس به فیلوسترانه رییس تشریفات و جشن و سرورهای خود فرمان میدهد برنامهای بریزد تا آن شب جوانان آتنی واقعا به عیش و نوش در آیند. اما تمام جوانان آتنی از این موضوع خوشحال نیستند. لیساندر و دیمیتریوس که از کودکی با هم دوست بودهاند، هر دو عاشق هرمیای زیبا و ریزه میزه دختر همسایه شان هستند و مسئله غامضی دارند. اژئوس پدر هرمیا هر دو پا را در یک کفش کردهاست که دخترش باید شب عروسی دوک و در حضور دوک با دیمیتریوس ازدواج کند وگرنه هرمیا را میکشد یا به معبد کاهنان میفرستد که تا آخر عمر همانجا ترشیده باقی بماند، حال آنکه هیچکس در آن محله آتن نیست که نداند هرمیا از بچگی عاشق لیساندر بودهاست...
خلاصه شاه لير
«شاه لير» پير و مقتدر تصميم مي گيرد قلمروي حکومتي اش را به نسبت علاقه ي سه دخترش به او، ميان آنان تقسيم کند. «گانريل» (رادزينيا) و «ريگان» (وولچک) با تملق و دورويي، علاقه شان را به پدر ابراز مي کنند اما دختر کوچک تر، «کوردليا» (شندريکووا) گرچه بيش از ديگران به پدر مهر مي ورزد، اما حاضر به چاپلوسي نيست. پس، از ارث محروم و از دربار اخراج مي شود. لير شاه زماني به اشتباه خود پي مي برد كه سرزمينش را از دست داده و جايگاهي در نزد دو دختر ش ندارد.