یک:

صحنه تاریک است و همه منتظر آغاز نمایش اند.موسیقی نواخته می شود و نور می آید. درمیان صحنه بر روی تختی رنگین ماری[پادشاه سرزمین مارتادیندا]به خوابی عمیق فرورفته است. لحظاتی به همین منوال می گذرد و موسیقی ریتم شادی به خود می گیرد.

چهار مرد[بوگندا،قری یو،شفتل،گامبولی] در حالی که کت و شلوار های یک رنگ ولی با سایزهایی مختلف به تن دارد آشفته حال به صحنه وارد می شوند .گویا ماری خواب می بیند واین چهار مرد و حرکاتشان همان رویایی است که در خواب ماری می گذرد. ناگهان پیشخدمت [کاملیا] وارد می شود.

کاملیا:بانو ماری،بانو ماری،بانو ماری[حامل پیغام مهمی است.]

ماری همچنان خواب است و رویایش اجرا می شود. کاملیا به سرعت از بیرون سطل آبی می آورد وبر روی ماری می ریزد ماری از خواب می پرد.

ادامه نوشته

مرگ ‌بازی

مرگ ‌بازی
نوشته: محمدرضا قاسمی
برداشتی آزاد از شعر "غلتِ‌ نازی، منُ‌ دکترُ‌ مداد‌ِ زردم‌" سروده "حسین پناهی‌"
براى‌ جغد بی‌پناه قصه‌ها


اشخاص بازی:

مرد
رویا
دکتر

ادامه نوشته

نمايشنامه پاساژ

دكور :
سن فوق العاده شلوغ است و وسايل زندگی به  چشم می خورد و همه لوکس  هستند نظير مولينکس ,  قهوه جوش, سرخ کن , چای ساز,  مايکروفر , اف اف تصويری , تلفن بی سيم , ساعتهای شيک اما همه خوابيده , گاو  صندوق  و ... از آن طرف هم يخچال ,  ميز تحرير , چراغ مطالعه ،کمد لباس که درش باز است با کت شلوارهای مارک دار, در توالت , گاز ,  تختخواب , خوراکی های به درد نخور نظير چيپس و پفک و ... به چشم می خورد . روی ديوار  پوستر هنرپيشه های معروف ايرانی و خارجی و فوتباليستها و نقشه جهان و پوستر آسمان آبی چسبانده شده است . در کنار اينها اعلان سمينارها و همايش های تجارت جهانی , WTO و منشور  سازمان ملل وجود دارد . پرده  در  تاريکی کامل باز می شود . مقارن با باز شدن  پرده نوار ميکس شده پخش می شود :
مقدم شما مهمانان گرامی را  به چهاردهمين نمايشگاه کتاب تهران ... همه جا فيلور , حاحاير , آدم فروش دست  تو رو شده ... قصه ها تو بلد ... ( چند ثانيه تبليغات مختلفی پخش می شود . ) در اواسط اين نوار صدايی می آيد و آرام آرام نور سن را روشن می کند . 7 پسر در يک حالت بأس و نااميدی و با لباس های مختـلف در جاهای متفـاوت در حالت ثابت به چشم می خورند .
     

ادامه نوشته

قسمتهایی از" نمایشنامه مسخ "

صحنه اول

 ( یک چهار دیواری -  سامان  سرش را بر روی میز مطالعه  گذاشته و خوابیده است )

نازنین :  (صدا ) سلام عزیزم , بیداری سامان  جون... (وارد میشود ) من اومدم ( سامان همانطورخوابیده ، فقط با چشمهای باز به نازنین نگاه می کند) سلام گریگورسامسا  ( روزنامه را روی میز می گذارد و شروع به غر زدن می کند) قبول شدن ، اونم تو دانشگاه شهرستان، عذاب الیمه ، مگه نه؟ هنوزم به اینجا عادت نکردم .صفحه نیازمندی ها رو ببین،تو رو خدا ببین، در حد چند صفحه اس ! (مکث) اینترنت هم  که قربونش برم . می نویسی استخدام  بانک تجارت ,بعد یه ساعت سرچ کردن اینو و اونور، تنها چیزی که نیست فرم ثبت نامه .تازه اکثر رشته ها  هم یکی میخوان .اونم ؟ معلومه جنسیت مرد. بجز منشی که  می نویسن یک خانم با روابط عمومی بالا و مجرد. سامان چرا ساکتی؟ (می خندد) گریگور سامسای عزیز نگو که احساس میکنی  به یه سوسک تبدیل شدی ( سامان سرش را بلند می کند) میگم راست گفتن خدا نجار نیست ولی در و تخته رو خوب به هم میندازه . فکرشو بکن اگه توهم مثل من ور ور ور حرف می زدی چی می شد؟ اونوقت کی حرف کی  گوش میداد ؟( سامان روزنامه را ورق می زند )انوقت شیر و خط میکردیم کی حرف بزنه (مکث) سامان یه چیزی بگو دلم بالا اومد.

ادامه نوشته

شب آوازهايش را مي خواند

نمايشنامه شب آوازهايش را مي خواند

نوشته : يون فوسه     ترجمه: محمد حامد

انتشارات نيلا - چاپ دوم 1384

نقش ها : زن جوان _ مرد جوان_ پدر _ مادر_ باسته baste

 

صحنه اول زن جوان ومرد جوان در مورد زندگي صحبت مي كنند.  مرد جوان در خانه نشسته و به هيچ عنوان از خانه خارج نمي شود و زن از موقعيت كنوني ناراضي است

ادامه نوشته

namayeshname

گمشدگان

 

 

 

صحنه: دستگاه ها به حالت ایستا هستند

و بعد از پایان موزيك و آمدن نور شروع

به دیالوگ گفتن و حرکت فرم میشوند.

 

 

 

 

شماره  1: شمارش معکوس شروع شده ما دیگه نمی توانیم ادامه بدیم ، ادامه دادن منجرب میشه به نابودی سازمان .

 

شماره 3 : فکر نمی کنید به وقت بیشتری نیاز داریم ؟

 

شماره  1 : همه جوانب برسی شده ، نه. به شماره 5 بگید همین الان کارشو شروع کنه.

ادامه نوشته

چاپلین

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.

..

صفر را بستند تا به بیرون زنگ نزنیم:

از شما چه پنهان: ما از درون زنگ زده ایم.....!   (حسین پناهی)

اموزنده

دیوانه بمانید،اما مانند عاقلان رفتار کنید.خطر متفاوت بودن را بپذیرید،اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.

نمايشنامه "پلی از جنس شیشه"

تابلو اول                                                 

            [ یک چهار دیواری ]

زن : یک ربعی بود که منتظر بودم. منتظر تاکسی. یه تاکسی از دور پیدا شد. تاکسی سفید با خط نارنجی. یک ربعی بود که منتظر وایستاده بودم. چند تا ماشین از کنارم رد شدند، بوق زدند، نگه داشتن، اما من سوار نشدم. من منتظر تاکسی بودم. ساعت هشت شب، 24 خرداد، برای یه تاکسی دست نگه داشتم، یه تاکسی سفید با خط نارنجی. من سوار تاکسی شدم، همون تاکسی سفید باخط نارنجی.

مـرد : انوقت شب یـادم نیست چیکار می کردم. شاید در حـال پايین کشیدن کرکره ی مغازه بودم. یا در حال فروش یه جنس از مغازه یا در حال چونه زدن با  مشتری ...چه فرقی می کنه مثل همه ی روزها، حتماً منم مشغول کاری بودم.

ادامه نوشته

انواع شخصیت

اشخاص بازی

شخص بازی یکی از عمده ترین عوامل تعیین کننده در نمایشنامه است.  بر ای ایجاد عمل نمایشی در صحنه باید موقعیتی  را بوجود آورد تا شخص باز ی معرفی گردد .

تقسیم بندی شخصیت

شخص بازی محوری(پروتاگونیست protagonist)

کسی که با مخالفت خود با شرایط موجود بحران بوجود می آورد. روند زندگی او بهم می ریزد.البته همه شرایط بر اساس خواست واراده اوست. او با تفکر وخواست خود به سمت خلاف جریان زند گی میرود. به طور کلی حوادث حول او اتفاق می افتد

ادامه نوشته

ارائه شخصیت های مناسب

برای ارائه شخصیت های مناسب نویسنده عواملی را در نظر میگیرد:

 عامل فیزیکی(ظاهری)

اولین قدم در ساخت شخصیت توجه به خصوصیات فیزیکی و جسمانی است .مانند جنسیت ، پیر یا جوان بودن، اندازه وقد،رنگ پوست،نژاد ،چاقی،  لاغری و...

ادامه نوشته

روش معرفی اشخاص بازی

هر نمایشنامه نویس بنا به ذوق وسلیقه خودراههای متفاوتی را برای معرفی شخصیت های نمایشنامه انتخاب می کند. معرفی شخصیت می تواند به شکل های متفاوت باشد:

ادامه نوشته

کشمکش

کشمکش بین دو نیروی همتراز بوجود آمده ، به بحران واوج می رسد. کشمکش داستان را پیش می برد. هر چقدر کشمکش بیشتر باشد جذابیت  نمایشنامه بیشتر است

 

کشمکش =شخص بازی محوری+هدف+نیروی مخالف

 

 انواع کشمش :

 آدمی بر ضد آدمی : رایج ترین نوع کشمکش است. در این نوع کشمکشاختلاف بین دو فرد است. هدف حفظ منافع شخصی است. ما نند اتللو که یاگو واتللو باهم در سیتیزند

 

آدمی بر ضد جامعه : فرد در برابر جامعه مقاوت میکند . هدف عمومی است . مانند دشمن مردم که دکتر استوگمان با مسئولان ومردم بخاطر آبهای آلوده   در ستیز قرار میگیرد

 

آدمی بر ضد سرنوشت : در تراژدی های یونان به وفور دیده می شود.شخصیت فرد از بدو تولد نوشته شده و گریزی بر آن نیست . نمونه بارز ادیب شهریار است

 

آدمی بر ضد خود: شخص مخالف در این نوع کشمکش در درون فرد است. اراده و یا بخشی از عواطف فرد است که در برابرش عصیان میکند . این نوع کشمکش معمولا به همراه کشمکش های دیگر است مانند مونولوگهای هملت

 

کشمکش جامعه در برابر جامعه و یا فرد در برابر طبیعت نیز وجود دارد که در نمایشنامه کمتر اما در فیلمنامه دیده میشود

 

کشمکش های درونی در نمایشنامه به چهار شکل دیده می شود:

 

کشمکش ساکن :

مبارزه اتفاق می افتد اما بی حاصل است . کشمکش وقایع داستان را به هدف نزدیک نمی کند. معمولا باعث خستگی می شود.این نوع کشمکش به علتهای مختلف ایجاد می شود

-         شخص بازی محوری اراده مصمم ندارد

-         هدف شخص محوری مشخص نیست

-         اشخاص بازی چه محوری یا مخالف نمی توانند تصمیم قاطع برای رفتار خود داشته باشند

 

کشمکش توام با جهش:

در این نوع کشمکش هر مرحله خیلی شتاب زده و بدون توجه به وقایع در کنار یکدیگر قرار می گیرند. این نوع نمایشنامه ها خیلی سطحی  و ظاهری به نشان دادن حوادث و کنش ها می پردازند. در این نوع کشمکش ضعف  نیروی مخالف و یا عدم پایداری اودر برابر شخصیت محوری باعث می شود که شخصیت محوری براحتی به هدفش برسد

 

کشمکش تصاعدی :

بهترین نوع کشمکش است . هدف مشخص . شخصیت ها همتراز و سیل ئقایع درست و منطقی پشت سر هم قرار می گیرد.جدال ،بحران ،حوادث و...باعث می شود مخاطب  تا پایان نمایشنامه را دنبال و حوادث برایش جذابیت داشته باشد.

 

کشمکش پیش بینی شده:

در این نوع کشمکش وقایع قابل پیش بینی است و مخاطب براحتی می تواند هر مرحله را حدس بزند

تعلیق - گره افکنی -اوج - فرود

تعلیق

جزیی از ساختمان دراماتیک یک اثر نمایشی است و به معنای معلق یا در هوا نگهداشتن از نتیجه امری است که تماشاگر یا مخاطب شدیدا مشتاق به فهمیدن نتیجه و سرانجام کار است.تعلیق در اثر گره افکنی  و پیچیدگی شخصیت ها بوجود می آید. هر نوع گره افکنی یا مانع در مسیر قهرمان ، او را برای رسیدن به هدف باز میدارد و وضعیت او برای مخاطب به صورت تعلیق در می آید. در نتیجه مخاطب دچار اضطراب ، نگرانی و پرسش از نتیجه امر می شود.

تعلیق کیفیتی است که دراثر عدم اطمینان از رسیدن یا نرسیدن شخص بازی به هدفش در مخاطب ایجاد می گردد. اگر شخص بازی مورد علاقه تماشاگر باشد تماشاگر از اینکه او به هدفش نرسد نگران می شود و چنانچه نفرت او را برانگیزد از رسیدن او به هدفش مشوش می شود. گاهی نیزمخاطب از اینکه شخص بازی مورد علاقه اش به هدفش برسد مضطرب است چرا که امکان دارد رسیدن به هدف سعادت قهرمان را به خطر اندازد

 گره افکنی

موانعی که در سر راه قهرمان قرار می گیرد و او را از رسیدن به هدفش باز میدارد .گره افکنی رفتار شخصیت ها را در طول داستان آشکار می کند. هر چه گره افکنی بسط و گسترش یابد کشمکش بیشتر و جذابیت نمایشنامه نیز بیشتر می شود.

اگر نیروی مخالف خیلی قوی باشد گره گشایی اتفاق نمی افتد

اگر نیروی مخالف قوی نباشد کشمکش جهشی اتفاق می افتد

به همین علت باید هر دو سوی کشمکش همسنگ باشتد و هر لحظه مقابله شکل گیرد ومعلوم نباشد کدام بر دیگری پیشی می گیرد

 اوج

نهایت کشمکش و درگیری در یک نمایشنامه منجر به وضعیتی به نام نقطه اوج می شود. در یک نمایشنامه ممکن است چندین نقطه اوج باشد اما فقط یک نقطه ،اوج اصلی است. نقطه اوج  ممکن است در ابتدا دیده شود .اما معمولا پیشبرد حادثه نقطه اوج  را بوجود می آورد.

 نکته :در نمایشنامه های مدرن تماشاگر هیچ نقطه اوج بارزی را نمی بیند.در این نوع از نمایشنامه ها نویسنده نقطه اوج کار خود را در تاثیر روانی اش بر روی مخاطب جستجو میکند که پس از پایان کاردر ذهن مخاطب  شکل می گیرد.

  فرود

پس از هر اوج یک فرود وجود دارد.در فرود بحرا ن فروکش میکند.گاه باعث زمینه سازی برای ایجاد یک نقطه اوج  دیگرمی شود .فرود در نقطه اوج اصلی ؛معمولا به پایان ختم می شود

 

اختراع "نمايش در نمايش" توسط شکسپير

تراژدی هملت از شخصيت‌ها و بازيگران بسياری برخوردار است و در آن عناصر متضاد و متناقض چنان در هم آميخته‌اند که اين اثر را نه تنها بصورت يک اثر ادبی، بلکه بصورت يک اثر فلسفی می‌توان و بايد در نظر گرفت. شخصيت‌های بازيگر در اين اثر نه تنها قربانی مشکلات درونی خود می‌شوند، بلکه آنان مجبور هستند، آنچه ايشان را ويران می‌کند، پنهان دارند و همچنين مجبور هستند، خود را با نقاب به جهان معرفی کنند. افيليا، در اين تناقض بسر می‌برد، که آيا عشق خود را به هملت نمايان سازد يا چنانکه خانواده اش از او می‌خواهند، آن را پنهان دارد. اين کشاکش درونی سرانجام به ديوانگی و خودکشی او می‌انجامد. شاه کلاوديوس برادر خويش (پدر هملت) را کشته و همسر او را بزنی گرفته است، تا بر تخت برادر بنشيند.
ادامه نوشته

مكتب اکسپرسیونیسم

اصطلاح اکسپرسیونیسم از اصطلاح آلمانی آن exprressessionismus مشتق شده است . واژه ex prssبه معنای ادا کردن ، رساندن، دلالت کردن و تعبیر کردن است . معادل آن در فارسی گزاره گرایی است . این مکتب ابتدا در آلمان و در ارتباط با هنر نقاشی ظاهر شد سپس وارد مقوله ادبیات  ونمایش گردید .این مکتب اوایل قرن بیستم بعد از جنگ جهانی اول شکل گرفت . در مکتب اکسپرسیونیسم  واقعیت اشیاء به خودی خود چیزی نیستند بلکه باید جوهر آنها را مطالعه نمود نه شکل فانی و تصادفی آنها را . در این مکتب هنرمندان از لابلای  وجود واقعیت های اطراف ،آنچه را که خود می بینند را بیرون می کشند .

این مکتب از واقع گرایی ناشی شده است اما با آن تفاوت دارد .مهمترین فرق آن توجه به گونه " واقعیت" است . رئالیست ها توجه خود را در تبیین واقعیت های ملموس ،عینی و خارجی می کنند اما اکسپرسیونیستها به ارائه تصویر از واقعیت های ذهنی خود پرداخته و واقعیت هر چیز را از دید  ذهن واندیشه خود بررسی و تفسیر میکنند


ادامه نوشته

مکتب سمبولیسم

فضای مه آلود و مبهم ، استفاده از خطوط تند که در میان فضای وهم آلود محو میشود. محیط نیمه تاریک و بدون مهتاب ؛ پر از ابهام و سرشار از رویاهای هنرمند ؛ قصرهای خراب و متروک ، آبهای راکد، برگهای زرد و اشباحی   که گویا حرکت می کنند ، سکوت و ترس و... دنیای سمبولیست است


ادامه نوشته

مکتب ناتورالیسم

ناتورالیسم معتقد به جبر علمی است و می گوید حوادثی که در دنیا اتفاق می افتد، مطابق قوانین علمی و تحت تأثیر علل جبری است و مطابق این جبر از شرایط معین نتایج معین به دست می آید. به عقیده این گروه کیفیت روانی و رفتار اشخاص را در اجتماع، شرایط جسمی آنها تعیین می کند. و وراثت شخصیت  فرد را شكل مي دهد. شخصیت در ناتور الیسم از تاثیر وضع مزاجی و ارثی و عوامل دیگری از این قبیل است .از این رو مجبور به انجام دادن کارهایی معین می شود.
نویسنده ناتورالیسم به توصیف جزئیات می پردازد و این جزئیات را برای اثبات نظر علمی خاص خودش مورد توجه قرار می دهد. او وضع روانی را نتیجه مستقیم وضع جسمی می داند. وضع جسمی هم از نظر او چیزی است که به ارث به او رسیده است.

ادامه نوشته

مکتب رئالیسم

رئالیسم جادویی

رئالیسم جادویی یکی از شاخه‌های  واقع گرايي (رئالیسم) در مکاتب ادبی است که در آن ساختارهای واقعیت دگرگون می‌شوند و دنیایی واقعی اما با روابط علت و معلولی خاص خود آفریده می‌شود. در آثاری که به سبک رئاليسم جادویی نوشته شده اند، همه چیز عادی است اما یک عنصر جادویی و غیرطبیعی در آن‌ها وجود دارد.  این نوع از رئالیسم بیشتر در کشورهای جهان سوم رایج است و اصولاً به نام کشورهای آمریکای لاتین شناخته می‌شود.  «رئالیسم‌جادویی» از یک سو با بیان حقایق و واقعیت‌های جامعه با مکتب رئالیسم پیوند دارد و از سوی دیگر با به‌ کارگیری برخی از عناصر، به قصه‌ها و داستان‌های عامیانه و اسطوره‌ای نزدیک می‌شود.  

در رئالیسم جادویی در عین واقع‌گرایی  عناصر شگفت انگیزنیز دیده می شود که ریشه در اسطوره‌ها و عقاید خاص مردم دارد. این عناصر شگفت‌انگیز این گونه آثارا را از آثار رئالیستی جدا  می‌کند. نویسنده رئالیسم جادویی عنصر شگفت‌آور را آنقدر طبیعی و عادی در اثر خود جای می‌دهد که نیازی به شرح و تفسیر آن نمی‌بیند. از نظر  او باید مخاطب این عناصر غیر واقعی را مثل سایر عناصر در اثر درک کند و مشکلی در فهم آن نداشته باشد.


ادامه نوشته