مكتب اگزیستانسیالیسم ( Existentialism )
مكتب اگزیستانسیالیسم ( Existentialism )
واژه اگزیستانسیالیسم به معنای « اصالت وجود» ، است . مکتب اگزیستانسیالیسم یک بینیش و فلسفه اي است که در قرون نوزده و بیست ، در اروپای غربی مطرح گردید و بر "اصالت و جود" و هستی انسان تاکید کرد. بر اساس بینش اگزیستانسیالیستی ، انسان نخست بوجود آمد (اصالت و جود) ، پس از آن واجد ماهیت گردید .. پس اگر انسان بتواند خود را از قید و بندهای ماهیت آزاد سازد و خود ، خودش را بسازد، آنگاه وارسته شده و صاحب مسئولیت می گردد. این جنبش فکری توسط ژان پل سارتر (فرانسوی ، به صورت مدون و منسجم ارائه شد. البته مبتکر و بانی اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه از نظریات و عقاید اندیشمندان دیگری چون (کی یرکه گارد ، فیلسوف دانمارکی ) ، ( هاید گر ، متفکر آلمانی ) و... بهره گرفته و آنهارا ترکیب و تدوین کرده و در قالب نو و بدیع ابراز داشته است. این مکتب در قرن نوزدهم ابتدا پایه دینی داشته چرا که « کی یرکه گارد» خود یک اسقف کلیسا بود و می خواست وجود راستین آدمی را از آلودگی و افت و خیزهای زندگانی برهاند تا سلوک به سوی خداوند تسهیل گردد و شکاف میان «ا منیت فرد» و « خداوند» از بین برود. اما به تدریج اگزیستانسیالیسم جنبهء الحادی به خود گرفت و توسط سارتر در قرن بیستم مطرح گردید : « وجود انسان باید آزاد شود تا هر طور که خود هر فرد بخواهد خود را بسازد ». به نظر سارتر معیار سنجش انسان نه در آسمان است ، و نه در زمین ، بلکه در وجود خود انسان است و بس .
اگزیستانسیالیسم یک فرد باوری افراطی است و از جماعت ، مجموعه ، حزب و ارزشهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بیزار بوده و در واقع از هستی خود می هراسد ، این ترس ، اورا از شناسائی راستین امور و واقعیت ها دور نگه داشته است. در این فلسفه، وجود مقدم بر ماهیت است و به انسان از دریچه وجود می نگرد. انسان وجودش بر ماهیتش مقدم است . انسان وجود پیدا کرده پس موظف است ماهیتش را بسازد. در این مکتب اراده کامل حاکم است و احساس مسئولیت برای ساختن فرد و آینده و اجتماع بدون دخالت اجتماع است .
انسان در اگزیستانسیالیسم ابتدا وجود آمد ( اصالت وجود ) سپس واجد ماهیت شد. این ماهیت او را از وجود اصلی اش دور ساخت پس اگر انسان بخواهد خود را از قید وبند ماهیت آزاد سازد و خودش را بسازد صاحب مسولیت و اراده است . او آزاد است هر طور که خودش میخواهد خود را بسازد چرا که معیار فقط وجود اوست . سارتر گفته است : «نباید خودرا محو شرایط و مناسبات و روابط اجتماعی ( به مفهوم عام) نمود، انسان ماشین زده و علم زده باید خودرا نجات دهد و از سرخوردگی و واماندگی برهاند و برای این رهائی باید خودرا تعریف کند و از شرایط موجود بدر آید و هر چه می خواهد از فردیت اصیل خود بجوید.
اگزیستانسیالیسم بعد از جنگ جهانی دوم گسترش قابل ملاحظهای یافت و متأثر از شرایط و فضای حاكم بر جامعه اروپایی، مورد توجه عمیق قرار گرفت و حتی در زمینه خلق آثار دراماتیك نیز بر اندیشه نویسندگانی چون بكت، یونسكو و...تأثیر نهاد. در این فلسفه جهانی خاموش و گنگ كه آدمی در آن تنها رها شده است، وجود دارد. مرگ برای او اجتنابناپذیر است و هر تلاش آدمی برای گفتوگو با جهان عقیم مانده است. اگر قرار است حركتی انجام شود باید بر اساس انتخاب خود فرد صورت گیرد و با آگاهی به این مسئله كه انتخاب آدمی او را نسبت به جهان و دیگران متعهد میسازد و در دلهرهایی آزاردهنده فرومیبرد. اما با این همه اگزیستانسیالیسم مكتب بدبینی نیست. احساس مسئولیتی كه در این فلسفه وجود دار، توجه نشان دادن به دیگری و آزادی وجود داردكه برای تعالی فرد ضروری است. تلاش برای بهبود وضع خود و دیگران و متعهد شدن نسبت به حقوق سایر آدمیان، همه گویای آن است كه در این فلسفه حتی یك خوشبینی مشروط هم وجود دارد. اگزیستانسیالیسم حاصل دوره تیره جنگ و فضای حزنآور بعد از آن است. بنابراین طبیعی است كه راهحلهای آن غمانگیز و دشوار جلوه كند و امیدواری آن بیشتر شادی بهتآور و دلهرهآمیز كسی باشد كه به آزادی ترسناكی رسیده است. آزادیای كه بر اساس آن از یكسو درمییابیم كه كاملاً مختار و آزادیم تا راه خود را در زندگی پیدا كنیم و از سوی دیگر نه راهی میشناسیم و نه راهنمایی وجود دارد كه بگوید چه باید بكنیم. فلسفه اگزیستانسیالیسم مبشر پیامی هولناك در قرن تیره ماست. "انسان آزاد است و هر انسانی سرنوشت خودراخودش می سازد "
از نمایندگان این مکتب ژان پل سارتر _ سیمون دوبوار _آلبر کامو را میتوان نام برد.